مکاشفات شبانگاهی

گفتم ارزوي ديدن طلوع خورشيد بر بام اين خانه را دارم كه ديريست سياهي اسمان شب توانم را بريده و سپيده دم را اثري نيست.
گفتند بايد بروي كه اين ديار طلوع خورشيد را باور ندارد و اگر هم داشت شعاع نورش كور مي كرد اين همه ناباوران را كه تاريكي را نقابي فشانده اند بر پليدي.
چمدانم دادند كه بار خود گير و برو. چمدان اما كوچك بود…
بار من سنگين بود،
از پس سالهاي كه در كودكي در پي رويا ها دويده بودم،
از پس خاطرات تلخ و شيرين …

آزادی های یواشکی – برداشتی آزاد اما نه یواشکی

پیش در آمد

 

یک . این صفحه را خیلی ها دیده اند و لایک زده اند. البته بیشتر موافقین حرف زده اند تا مخالفین. شاید هم دوستان اطراف من بیشتر از موافقین این صفحه بوده اند و این دلیل قضاوت من بوده.

 

دو. و اما بحث شیرین حجاب. پاسخ اینکه مساله حجاب از کجا و چگونه وارد فرهنگ ما شده آسان نیست، اما ساده ترین – محتمل ترین – آن ورود از راه اعتقادات دینی بوده است.

 

سه. حکومت بنا بر مطامعی که حداقل برای من روشن نیست حجاب را اجباری کرد. اینکه چطور حجاب بدون هیچگونه مخالفت عمده توسط مردم پذیرفته شد سوال خوبی است که من جوابش را ندارم. محدود کردن آزادی های سیاسی با مخالفت گروه های سیاسی آن زمان مواجه شد و آنچه که می دانیم اتفاق افتاد. حجاب؟ نه! لااقل من اطلاعی از مبارزات عمومی بر علیه حجاب اجباری ندارم.

 

چهار. اینکه فکر کنیم مسئله حجاب انحصارا زاییده حکومت اسلامی است اشتباه و تا حدی ساده لوحانه است. حجاب – و به طور عام غیرت – محصولی فرهنگی است که سالیان متمادی بر این جامعه سایه انداخته است. همه می دانیم که دستور کشف حجاب رضا خان با شادی و سرور عمومی همراه نشد و بسیاری از زنان مذهبی – یا زنان عضو خانواده های مذهبی – را خانه نشین کرد. شاید بتوان گفت که مسئله حجاب را جامعه مرد سالار سنتی نهادینه کرد، جامعه ای که معتقد بود وظیفه زن امورات خانه، تولید مثل و تربیت فرزند است.

 

پنج. به دوستان پیشنهاد می کنم که از شهرهای بزرگ خارج شوند و به شهرستان های کوچکتر و روستا ها بروند. جامعه ایران قشر تحصیلکرده متوسط شهرهای بزرگ نیست. متاسفانه – یا خوشبختانه – تعصبات مذهبی، منطقه ای و گاها عشیره ای در این گونه موارد کمترمورد توجه قرار می گیرند. جامعه ایران جامعه ای بسیار متنوع است و عدم آشنایی با این تنوع فرهنگی الزاما منتهی به نتیجه گیری درست نخواهد شد.

 

و اما برداشت غیر یواشکی

یک. هدف از ایجاد این صفحه چیست؟ به اشتراک گذاری عکس های بدون حجاب؟ اگر این طور باشد که مسئله جدیدی نیست. خیلی وقت است که اعضای شبکه های اجتماعی به این امر مبادرت ورزیده اند.

 

دو. آزادی و یواشکی جمع اضداد است. مخالفان حکومت از زمانی که همه چیز ممنوع شد آزادی های یواشکی خود را داشتند. به عنوان مثال ، اگر فردا صفحه آزادی های یواشکی الکلی ایران شروع به کار کرد حکم چیست؟ به هر حال عده زیادی هم موافق آزادی مشروبات الکلی در کشور هستند.

 

سه. اگر هدف این صفحه تابو شکنی است که هدفی بسیار بزرگ و قابل احترام است. می توان تصور کرد که مسئله حجاب – و به طور عام مسئله آزادی زنان – در دو پوسته گرفتار آمده است. پوسته درونی اعتقادات فرهنگی سنتی و در بطن اجتماع و پوسته بیرونی قوانین اجباری حکومت است. قطعا شکستن پوسته درونی حرکت بزرگی در جهت آزادی زنان خواهد بود. شکستن پوسته بیرونی الزاما کار ساز نیست (کشف حجاب اجباری رضا خان).

 

چهار. اشتراک گذاشتن عکس می تواند موثر باشد؟ فکر نمی کنم. شاید حرف زدن با اطرافیان و اخص با خانواده و نزدیکان موثر تر باشد. شاید اول باید مشکلات درون خانواده را حل کرد، اینکه به کسی ارتباط ندارد که زنان خانواده حجاب اختیار کنند یا نه. اینکه هیچ عضو دیگر خانواده اجازه سلب ازادی های دخترانمان را ندارد. پیش بینی سرنوشت این صفحه تحت شرایط فعلی چندان سخت نیست، ابتذال و نهایتا فراموشی.

 

پنج. حکومت ید طولایی در هنر نمایی های اجتماعی و ایجاد شوردارد. حداقل انتخابات ریاست جمهوری چند دوره اخیر بیانگر این حقیقت است. حرکت های انحرافی حساب شده و حافظه تاریخی بسیار بسیار کوتاه مردم همیشه برگ برنده حکومت بوده است. امروز دوم خردادی هستیم، فردا سبز، روز بعد بنفش و روز دیگر رنگی دیگر. مطالبات هم که کلا مهم نیست حتی اگر نان شب باشد. واقع گرایی هم ممنوع است و جستجو در پیشینه نمایندگان هم گناه کبیره است. اصولا هم فرد تصمیم گیر رئیس جمهور است و بنابراین اگر احمدی نژاد برود و روحانی بیاید ما مشکلی نداریم. باور اینکه هنوز عده کثیری از ساخت و کار این حکومت تصور درستی ندارند – بعد از سی و چند سال – بسیار عجیب است!

 

شش. توهم آزادی بسیار خطرناک است و عامل انفعال. دلم برای مردمی که در توهم آزادی و رهایی به ناجی ای که از همین سیستم خراب برآمده دل می بندند می سوزد. باور کنید که حکومت از ایجاد اینگونه صفحات بسیار خوشحال می شود. هم به عنوان سوپاپ و هم به عنوان بهانه برای سخنرانی در تریبون های رسمی. نوعی سر گرمی و انحراف افکار عمومی که در شرایط فعلی از نان شب هم واجب تر است. نکته جالب دیگر تحلیل های غیر واقعی عده ای از این صفحه وتصور هزینه ساز بودن این حرکات در سطح بین المللی برای حکومت است. یعنی بعد از این همه سال حکومت نگران وجهه اش است؟؟

 

هفت. مساله حجاب مسئله چند سال اخیر نیست و برای حل شدن نیاز به زمان و از آن مهمتر نیاز به بستر سازی فرهنگی و اجتماعی دارد. البته ما همه چیز را سریع و ارزان می خواهیم که متاسفانه در تغییرات سیاسی و اجتماعی محلی از اعراب ندارد. ایمان داریم که حال امروزمان هم هیچ ربطی به تصمیمات گذشته مان ندارد و اصولا همه – به جز خودمان – مقصر هستند. امروز با به اشتراک گذاشتن عکس و داستانهای زرد مبارزه می کنیم، فردا هم خدا بزرگ است. شاید گلشیفته دوباره عکسی بگیرد و دوباره تمام شبکه های اجتماعی پر شود از تحلیل های سطحی.

 

هشت. با این جمله از ریچارد فایمن این نوشته را تمام می کنم: «اولین اصل این است که خود را فریب ندهید و فریب دادن خود آسان ترین کار است».

 

 

خواب

خواب دوشب پیش عجیب بود. خوابی در میانه جنگی بی دلیل و پرخون. سربازانی که بدون کوچک ترین دلیلی ماشه می کشیدند و هر جنبنده ای را می کشتند. خیابانهایی پر از اجساد مرد و زن و کودک، پر از اجساد خالی از زندگی.  سرزمینی با بوی ترسناک مرگی که در جستجویت بود به جرم زندگانی.

و تویی که شبانه با دوستی در راهی خود را به زمین می اندازی تا نبیندت سرباز دشمن، سربازی که لابه لای اجساد دنبال زنده ای می گردد، و من افتاده بر زمین و در انتظار لحظه ای که  سرب داغ بشکافد گوشت و استخوان را..

و این لحظه طولانی بود و غریب، اینکه به آنی تمام می شود همه چیز و تو می روی – شاید به جای دیگر، شاید به دیدار کسی. حس غریب تلنگر مرگ بر شانه، حسی که هیچگاه به این نزدیکی نبوده است.

خواب مرگ غریب است بر زندگانی که رویای جاودانگی دارند بر این زمین خاکی…

پل

سرمایه گذاری برای آینده از نسل جوان شروع می شود. آموزش و پرورش، کودکان امروز را بدل به نسل آینده خواهد ساخت. تاریخ اما حکایات فراوان از دولتمردان بی مسئولیت و معلمین خیانت کار و روشنفکرانی مزدور دارد که آینده ملتی را به پای آینده خود قربانی کرده اند. تزریق جهان بینی دروغین به مثابه تنها حقیقت موجود و قابل اعتماد در ذهنی نو به سان نقشی در سنگ که دیر زمانی خواهد ماند در خدمت ترویج و بازپروری نسل بعد در خدمت جانیان روح و قاتلان آزادی.

اما هستند – و بوده اند – آزادگانی که فریاد برآورده اند  » که از نیمه شبان هنوز مانده دو دانگی» و مردانه قدم نهاده اند در راهی که جز بر مزارشان مقصد نبود، و چه استوار گام نهاده اند در این راه که کوه بر صلابت شان رشک برد و زمین سنگینی قدم هایشان را تاب نداشت.

وای بر ما که تزویر کنان «دیدیم پرواز روشن اش را» و ندیدیم آنانی که «انا الحق» گویان بر دار شدند.

وای بر ما، وای برما، وای بر ما…

پی نوشت:

– شعر «با چشم ها» از مرحوم شاملو را بخوانید

– فیلم پل (Die Brücke) را حتما ببینید

یک

مشکل را جای دیگر نبینیم. مشکل اصلی عدم احترام و اعتقاد به آزادی است. مشکل اشتباه گرفتن آزادی بیان با فحاشی  است. مشکل اشتباه گرفتن مناظره با مزخرف بافی بی سند و مدرک است. مشکل ازاین است که برای دیگری حقی قایل نیستیم.

اقلیت تحت فشار وقتی اکثریت حاکم می شوند راه گذشتگان در پیش می گیرند. زنده باد مرگ، زنده باد برق شمشیر، زنده باد انتقام!

تاریخ از این حکایات فراوان دارد. صد افسوس که ما نمی خوانیم و نمی خواهیم بدانیم…

منزل نو

از پرشن بلاگ خسته شده بودم. امکانات محدود مخصوصا برای اضافه کردن عکس و چیزهای دیگه. فکر نکنم پست های اونجا رو به اینجا منتقل کنم – فقط به خاطر تنبلی البته.

اونجا خونه قدیم بود و وردپرس شد خونه جدید. اینجا البته بیشتر می نویسم،  حداقل سعی می کنم!